به یه نفر ميگن:

به یه نفر ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!
به یه نفر ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به یه نفر ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به یه نفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به یه نفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!
به یه نفر ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟
به یه نفر ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!
به یه نفر ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما را داره!!
به یه نفر ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سفت ايز آف (mobile set is off)!!!
به یه نفر ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!
به یه نفر ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
به یه نفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!
به یه نفر ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
به یه نفر ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي
به یه نفر ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
به یه نفر ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
به یه نفر ميگن: با «كشور» جمله بساز،‌ ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيش ميشي؟
به یه نفر ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو،هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.
به یه نفر ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!
به یه نفر ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!
به یه نفر ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه
به یه نفر ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به یه نفر ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به یه نفر ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!
به یه نفر ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به یه نفر ميگن: با «ريلکس» جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتیم!!!
به یه نفر ميگن: با «لجن» جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به یه نفر ميگن: با «کشور» جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به یه نفر ميگن: با «ماست» جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
به یه نفر ميگن: يه جمله بساز كه توش مرده: باشه مي گه آمبولانس !!

مطلب طنز (مالیات خود را بپردازید!)

در روزگاری دور یك شهر دورتری بود كه مردمش در صلح و صفا و مهرورزی بیش از اندازه با هم زندگی خوش و خرمی داشتند.
مردم این سرزمین از پا شانس آورده‌بودند كه خدا همه جور نعمت مادی و معنوی را بهشان داده‌بود.
یك شهرداری داشتند كه در مهربانی لنگه نداشت و خیلی مدیر و مدبر و جان سخت بود.
درخت‌های عجیب با شاخه‌های خوش‌تراش و خوش‌سوز و محكم در آن شهر پیدا می‌شد كه به آنها می‌گفتند: درخت هیزم!
این درخت‌ها به درد هیزم نمی خوردند ولی خیلی سریع‌الرشد بودند و هر كجایشان را كه می‌زدی، ظرف مدت دو ساعت و بیست دقیقه جایش عین همان را درمی‌آورد حتا خوشگل‌تر و بهتر از قبلی!
مهم‌ترین كاركرد درختان در صنعت تركه‌‌سازی و افزایش تربیت كودكان بود، حتماً شما هم تعجب كرده‌اید كه چطور در افزایش تربیت كودكان تاثیر دارد؛ همین‌اش جالب است كه اگر با تركه این درخت، بچه‌ای حتی یك‌بار هم تنبیه می‌شد چنان با تربیت و سر به زیر و با محبت می‌شد كه نگو و نپرس!
یك‌بار كه یك دانش‌آموز فلك شده‌بود، عصر آن روزش با اینكه كف پایش به این هوا() ورم كرده‌بود، یك پیرزن ِ چاق را روی كولش گرفت و برد در مركز خرید پایتخت، تا خریدش را بكند و او را تا درب محل رساند!
به دلیل افزایش بی‌تربیتی در بین كودكان جهان، همه شهرداران سرزمین‌های دیگر سعی می‌كردند خودشان را به شهردار یا یكی از سران آن مملكت نزدیك كنند.
شهردار یك مشاور باهوش، دانشمند، خبیث، كاردان و علاقه‌مند به ازدواج مجدد داشت.
و شهردار برای اینكه بتواند بر اوضاع درخت‌ها كه در جای‌جای آن كشور در آمده‌بودند نظارت كند، با مشورت مشاور خود، آن را جزو اموال عمومی اعلام كرد.
تخم درخت را هم در زیر نگین انگشتر خود كه مجهز به یك كولر ریزپردازنده بود، طوری جاسازی كرد كه كسی نتواند به فرمول تخم دست پیدا كند و درخت هیزم از انحصار سرزمین خارج شود.
شهردار سه دختر داشت كه هر كدام از یكی دیگر زیباتر بودند و كلی هم خواستگار داشتند كه نه دختر و نه خواستگارها فعلاً هیچ ربطی به داستان ما ندارند!
یك روز پیكی از كشورهای دورتر از سرزمین دور با چمدانی پر از چك پول قابل نقد در همه‌ی بانك‌های جهان از طریق یك راه مخفی با یك هواپیمای جاسوسی- خبرنگاری پیش مشاور آمد، همراه نامه‌ای كه شیوه‌ی اجرای توطئه‌ای را برای مشاور شرح دادند.
نتیجه آن چمدان آن شد كه هفته‌ی بعد، پس از كلی رایزنی توانست شهردار را قانع كند كه هر كسی كه نگاهش به اموال عمومی افتاد باید مالیات بدهد و از آنجا كه درخت هیزم در اقصا نقاط كشور هم درآمده‌بود همه مجبور بودند كه مالیات بدهند.
و از آنجا كه مردم باصفایی بودند كسی اعتراضی نكرد و افكار عمومی با رضایت به بحث مالیات پرداختند و حتا مردم به صورت خودجوش یك ویژه‌نامه سه زبانه‌ی تمام گلاسه‌ای در فواید مالیات چاپ و منتشر كردند...
و بدین ترتیب اولین توطئه‌ی براندازی مشاور نگرفت !
مشاور كه طعم چمدان به زیر دندانش مزه كرده‌بود دوباره رفت به دفتر شهردار و شروع كرد به رایزنی مجدد برای افزایش مالیات.
در این هنگام یك پرنده از جلوی پنجره‌ی اتاق شهردار رد شد كه ربط زیادی به این قسمت از ماجرا نداشت.
مشاور توانست شهردار را راضی كند مالیات را دو و نیم برابر كند و به همشهریان گرامی اعلام كند.
باز هم اتفاقی نیفتاد از لحاظ اعتراض.
مالیات چهار برابر و نیم شد ولی باز هم صدای كسی درنیامد!
هشت برابر شد باز هم كسی چیزی نگفت و همه سر وقت پرداخت می كردند.
ده برابرش كردند مالیات را و دریغ از كوچك ترین اعتراضی از سوی نهادهای غیردولتی، مطبوعات و نیروهای خودجوش مردمی!
قضیه فقط برای شما جالب نشده، این موضوع توجه شهردار را هم جلب كرد كه چه قدر این مردم نجیب هستند و به شهردار اعتماد دارند.
شهردار این بار خودش دست به كار شد و اعلام كرد: علاوه بر یازده و نیم برابر شدن مالیات، مردم باید به شهردار، معاونان، مشاوران و سایر عوامل و خدمتگزاران در شهرداری «كولی» هم بدهند!
و این درست زمانی بود كه چله تابستان بود و بورس هندوانه و خربزه با افزایش صدوبیست درصدی مواجه شده-بود كه البته ربطی به این قسمت داستان ما ندارد.
این پُلتیك هم كارگر نیفتاد، مردم نجیب شهر مالیات یازده و نیم برابر را همراه با كولی، با رضایت تمام می دادند گه ناگهان:
«آقا این چه وضعیه!»
برای چند ثانیه كل شهر و شهرداری و عوامل شهرداری به حالت اسلوموشن(Slow Motion) درآمدند و در همان حالت، شهردار كه از ذوق نیش‌اش تا گوش باز شده‌بود، دستور داد كه صاحب صدا را به دفترش بیاورند!
چای و انواع میوه و آب معدنی و مخلفات آوردند خدمت مرد معترض!
شهردار دستور داد همه بیرون بروند و از مرد پرسید: خب عزیزم برای چی «این چه وضعیه!»
مرد شروع كرد از بدبختی‌های زندگی‌اش گفتن و گرفتن دیپلم و لیسانس و دكترا و فوق دكترا گرفتن‌اش تا ازدواج و سه‌قلو بچه‌دار شدن و طلاق، شیوع ایدز در آفریقا، بحران خاورمیانه، بحث دختران فراری، تورم روزافزون، نایاب شدن گوجه‌فرنگی، قاچاق فیلم‌های تولید داخل، دعوای رسانه‌ای برای ازدواج موقت، سهمیه‌ای شدن بنزین، لت و پار كردن اراذل و اوباش، پخش سریال جواهری در قصر و... و... و...
گفت و گفت و گفت، تا اینكه همان پرنده‌ی قبلی، دوباره از جلوی پنجره‌ی دفتر شهردار رد شد و یك وقّی كرد كه چرت‌شان را پاره كرد و از امواج مشكلات بیرون آمدند؛ چشم شهردار افتاد به ساعت كه 8 شب شده بود و انبوه دستمال كاغذی‌هایی كه در آن غرق شده بودند به اتفاق مرد معترض!
شهردار گفت: خب!
مرد گفت: خب ندارد شهردار عزیزجان! با این همه معضل و مشكل و فكر و خیال، ما دچار كمبود وقتیم، بنابراین كسانی را كه كولی می‌گیرند افزایش دهید تا مردم در این گرما اینقدر توی صف منتظر نمانند!
شهردار به حسن ظن و كیاست و ذهن زیبا و سخنوری و مهرورزی و وطن‌دوستی مرد، داشت آفرین می‌گفت كه در همین هنگام یكی از دختران شهردار كه برای كاری به دفتر باباجان آمده‌بود، چشمش به مرد معترض افتاد كه چشم‌ها و دماغش از گریه سرخ شده‌بود و درست مثل فیلم‌های سینمایی، یك دل نه صد دل عاشق او شد و همان‌جا قرار ازدواج را گذاشتند.
و مرد معترض كه دكترای امور اقتصاد از یك دانشگاه خارجی از راه دور داشت، متصدی امور مالیاتی شد و یك طرحی داد كه كسانی كه حوصله ایستادن را توی صف ندارند دوازده‌ونیم برابر مالیات بدهند تا هم به كار خودشان برسند و هم فرد مفیدی برای جامعه خود باشند.
مشاور شهردار هم كه فهمید نمی‌تواند از طریق سنگ اندازی مالیاتی، مردم را ناامید كند، استعفا داد و به كره‌جنوبی رفت و با انتخاب یك دختر 18 ساله‌ی كره‌ای به فرزندخواندگی، زندگی تازه‌ای را شروع كرد!


ما از این داستان نتیجه می‌گیریم:
1. مشكلات و معضلات هر چه زیاد باشد در عوضش مالیات چیز خوبی است.
2. مردم باید مالیات خود را بپردازند چه یك وجب چه صد وجب!
3. مشاور چیز خوبی است چه جوان، چه پیر!
4. اعتراض به مالیات ممكن است به ازدواج مجدد منجر شود!
5. مالیات و عشق رابطه مستقیم دارند!
6. كره‌جنوبی چرا یعنی؟!!

دانلود جدیدترین و بروز ترین فیلم های روز دنیا! (::Filmhaye Jadid Ba Linke Mostaghim:: )

دانلود جدیدترین و بروز ترین فیلم های روز دنیا!

 

جدید ترین فیلم های روز

------------------------

دانلود سريال هاي خارجي

تاآخر فصل سوم

http://www.aksup.com/images/54heroes.jpg

تمامی قسمت ها

http://www.aksup.com/images/58prison.jpg

 

Harry Potter And The Half Blood Prince 2009 Avi

خلاصه داستان : هری پاتر در ششمین سال تحصیل در مدرسه جادوگری هاگوارتز کتابی عجیب با این یادداشت که "این کتاب متعلق به شاهزاده دورگه است" پیدا می‌کند و به نکات جدید درباره گذشته تاریک لرد ولدمورت جادوگر اهریمنی پی می‌برد...

نام کارگردان فیلم : David Yates
سبک فیلم : اكشن . داستانی . خانوادگی . تخیلی . درام
امتیاز فیلم : 7.6/10

http://www.aksup.com/images/56download.gif

------------------------

لطفا برای دانلود بقیه فیلمها به ادامه مطلب برویید

ادامه نوشته

ماجرای جالب اختراع چیپس

ماجرای جالب اختراع چیپس

چیپس در آمریکا متولد شد. اما پدری داشت به نام سیب‌زمینی سرخ شده که اولین بار در اواخر قرن ١٨ به وسیله شخصی به نام "توماس جفرسون" در آمریکا معرفی شد.
در اوایل قرن ١٩، سیب‌زمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستوران‌ها شد.
یکی از شب‌های زمستان سال ١٨٥٣ در رستوران "دریاچه ماه" در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیب‌زمینی سرخ شده سفارش داد. پس از دریافت غذا این شخص که ظاهرا "کوریلیوس وندربیلت" نام داشت، با اعتراض به این که سیب‌زمینی‌ها خوب سرخ نشده‌اند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد.
"جورج کرام"، سرآشپز رستوران که از این انتقاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر، سیب‌زمینی‌ها را به نازکی کاغذ برید، به شدت به آنها نمک زد و دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است سر میز "وندربیلت" برد؛ اما دست‌پخت "کرام" به جای یک غذای بی‌مصرف، یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی چیپس اختراع شد.
صاحب رستوران "دریاچه ماه" به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود کرد. چندی بعد "کرام" برای خود رستورانی باز کرد که سیب‌زمینی نازک سرخ‌ شده را به شهرت رساند. "کرام" اسم این اختراع را به یاد رستوران اول "چیپس ساراتوگا" گذاشت. (چیپس Chips جمع Chip به معنی ورقه و لایه نازک است). به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستوران‌های دیگر نیز شروع به عرضه آن کردند.
اما این "ویلیام تاپندون" از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیب‌زمینی را از رستوران به مغازه‌های خواربار فروشی برد. در سال ١٨٩٥ او فروش چیپس را به خواربار فروشی‌های محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت، طویله‌اش را به اولین کارخانه چیپس سیب‌زمینی دنیا تبدیل کرد. کم‌کم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سال‌های قرن بیستم چند شرکت و کارخانه بزرگ برای تولید انبوه آن بنا کردند.
امروزه چیپس سیب‌زمینی در شکل‌ها، مزه‌ها و مارک‌های مختلفی تولید و عرضه می‌شود که بعضی از آنها به جای ورقه‌های سیب‌زمینی از قطعه‌های ریز به هم پیوسته آن استفاده می‌کنند.
راستی فکر می‌کنید اگر در آن شب سرد، "کورپلیوس وندربیلت" مشکل‌پسند، هوس سیب‌زمینی سرخ کرده نمی‌کرد، یا "جورج کرام" آشپز انتقادپذیری نبود، جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی می‌ماند؟!

سنگ ماه تولد شما چيست؟

سنگ ماه تولد شما چيست؟

 

سنگها مي توانند شما را جادو کنند و بر فعاليت هايتان تاثير بگذارند. اگر در درستي اين قضييه ترديد داريد در موقعيتي که نياز به شجاعت داريد يک تکه سنگ «حديد» با خود حمل کنيد تا اثر آن را به چشم ببينيد. يا مي توانيد براي اينکه عشق....
سنگها مي توانند شما را جادو کنند و بر فعاليت هايتان تاثير بگذارند. اگر در درستي اين قضييه ترديد داريد در موقعيتي که نياز به شجاعت داريد يک تکه سنگ «حديد» با خود حمل کنيد تا اثر آن را به چشم ببينيد. يا مي توانيد براي اينکه عشق بين خود و همسرتان را افزايش دهيد گردن بندي از لاجورد به گردن بياويزيد، چون لاجورد عشق و دوستي را زياد مي کند.
. هر يک از سنگهاي موجود در طبيعت خاصيتي ويژه و منحصر به فرد دارد. انرژي از امواج کيهاني عبور مي کند و به واسطه سنگهايي که بر گردن آويخته ايد يا به نحوي با بدن شما در تماس قرار گرفته اند به شما منتقل مي شود. علاوه بر اين دانشمندان بر اين باورند که هر سنگ با متولد ماه خاصي ارتباط بيشتر و بهتري برقرار مي کند و مي تواند براي درمان بيماريها يا متعادل کردن قواي روحي و دماغي او مثمر ثمر باشد. به خاطر داشته باشيد که براي متولدين هرماه، علاوه بر سنگ مخصوص خود او، ممکن است چندين سنگ ديگر هم مفيد باشد. شما سنگ ها را چقدر مي شناسيد و درباره آنها چه اطلاعاتي داريد؟


vفروردين
الماس، يکي از گرانبهاترين و زيباترين سنگهاي موجود در طبيعت با متولدين فروردين ارتباط بيشتري برقرار مي کند. اين سنگ اعتماد به نفس را افزايش مي دهد و احساس شکست ناپذيري را در انسان تقويت مي کند.الماس يکي از قديمي ترين سنگهاي موجود در طبيعت است که خاصيت تصفيه کنندگي دارد و مخصوصا روي کارکرد کليه ها و مثانه اثر مثبتي مي گذارد. علاوه بر آن کارايي و قدرت سنگهاي ديگر را هم افزايش مي دهد. فراموش نکنيد متولد هر ماهي هستيد و از هر سنگي استفاده مي کنيد افزودن الماس به گردن بند خود را از ياد نبريد.


vارديبهشت
سنگ متولدين ماه مياني بهار، زمرد است. زمرد از زمان خيلي دور به عنوان سنگ درماني به کار مي رفته است. يکي از مهم ترين ويژگي هاي آن اين است که روح و جسم را با هم متعادل مي کند. اين سنگ روي تيروئيد و تصلب شرائين اثر مي گذارد و در مورد بيماراني که پارکينسون دارند يا مبتلا به صرع هستند روند درمان را بهبود مي بخشد. زمرد فشار خون و بيماري قلبي را نيز کنترل مي کند. در زمان هاي گذشته براي درمان بچه هاي کوچک هنگامي که به تب مبتلا مي شدند مورد استفاده قرار مي گرفته است. اين سنگ ادراکات شهودي را افزايش مي دهد و در ايجاد نبوغ تاثير دارد. يوگي ها و کساني که مديتيشن مي کنند اعتقاد دارند وقتي زمرد همراه دارند زودتر به تمرکز مي رسند.


vخرداد
سنگ اختصاصي متولدين خرداد ماه مرواريد است. به مرواريد، داروي جادويي نيز مي گويند. اين سنگ روي اعصاب و کليه عضلات اثر مثبت مي گذارد و بيماريهاي ناشي از کمبود کلسيم را برطرف مي کند. مرواريد نيروي حيات را افزايش مي دهد و ضد اضطراب عمل مي کند. علاوه بر آن همراه داشتن مرواريد باعث ميشود قوه ابتکار شما بهتر عمل کند و خلاقيتتان افزايش يابد.


vتير
سنگ متولدين نخستين ماه تابستان «گارنت» است که به رنگ تيره و شبيه ياقوت قرمز در طبيعت ديده مي شود. گارنت سنگ حامي مسافريني است که با کشتي سفر مي کنند. اين سنگ براي استحکام ديواره هاي سرخرگ، تقويت چشم و درمان سرطان در مراحل اوليه آن کارايي دارد. اثرات اين سنگ ميان زنان بيشتر نمايان مي شود. گارنت بيماريهاي زنانگي را بهبود مي بخشد و بر درمان اختلالات قاعدگي اثر مثبت مي گذارد.


vمرداد
پريدوت و اونيکس سنگهاي متولدين مرداد ماه هستند. اونيکس سنگي شبيه عقيق است که به رنگ سياه يافت مي شود. اين سنگ براي درمان اعتياد مورد مصرف دارد. به نظر مي رسد از آن جا که اونيکس اعتماد به نفس و دلگرمي را افزايش مي دهد از گرايش افراد به سوي اعتياد مي کاهد. اونيکس روي سياهرگها و مفاصل بخصوص در افرادي که که دچار نقرس هستند اثر مثبتي مي گذارد و از لحاظ رواني موجب ازدياد هماهنگي روحي انسان مي شود.


vشهريور
ياقوت کبود سنگ مخصوص متولدين شهريور ماه است. اين سنگ داراي خاصيت شفابخشي است و روي سلول هاي پوست، مو و ناخن خيلي تاثير مي گذارد. ياقوت کبود از ريزش مو جلوگيري مي کند و سيستم عصبي را بهبود مي بخشد. اين سنگ درد را کاهش مي دهد و براي بيماريهاي مزمني مثل روماتيسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن براي درمان سرگيجه و جلوگيري از خونريزي زخم ها به کار مي رود.


vمهر
متولدين مهر ماه مي توانند از سنگهاي مونستون و اوپال استفاده کنند. مونستون چندين رنگ دارد . سفيد مايل به آبي، مايل به سبز و مايل به صورتي آن در طبيعت يافت مي شود. سنگي است که روي اختلالات هورموني خيلي تاثير مثبتي دارد بخصوص شير مادران را افزايش مي دهد. اين سنگ روي تيروئيد هم اثر مثبت دارد و باعث مي شود موانع احساسي شخص از بين برود.
اوپال از خانواده عقيق است و سنگي است که در کشور استراليا به دست مي آيد. اين سنگ روي التهابات روده و معده موثر است و بر جريان خون نيز اثر مي گذارد. از اين سنگ به طلسم خوشبختي نيز ياد شده است. در گذشته مرسوم بوده که از اشخاص مبتلا به افسردگي ، در خواست مي کردند به اوپال سياه نگاه کنند چون اعتقاد داشتند اين کار افسردگي آنها را از بين مي برده است.


vآبان
سيترين و ياقوت قرمز سنگ هاي متولدين اين ماه هستند. ياقوت قرمز براي بيماريهاي ويروسي و اپيدمي ، همچنين درمان تب مفيد است. اين سنگ بيحسي و رخوت را از بين مي برد و از زايمان زودرس جلوگيري مي کند. ياقوت قرمز ايمني بدن را افزايش مي دهد و از لحاظ رواني هم باعث رهايي از وابستگي هاي رواني مي شود. از زمان قديم متداول بوده که به زوجهاي جوان توصيه مي شده اين سنگ را براي وفاي بيشتر نسبت به شريک زندگي به گردن بياويزند..


vآذر
رسيديم به متولدين آذرماه و سنگ فيروزه. از سنگ فيروزه به عنوان سنگ حامي ياد شده است. معروف است که در اروپا خلبانان و مهمانداران هواپيما براي ايمني در سفر از فيروزه استفاده مي کنند. چون اين سنگ از سقوط جلوگيري مي کند. فيروزه بر روي عملکرد نادرست کبد اثر مي گذارد و قدرت و سوي چشم را افزايش مي دهد. فيروزه ضد افسردگي است، نشاط آور مي آورد و التهبات پوستي را فرو مي نشاند.


vدي
نکته عجيبي است! متولدين دي ماه سنگ مخصوص به خود ندارند اما در عوض همه سنگها با تمام خواصشان براي آنها مفيد هستند. پس آزاد هستيد با توجه به علاقه و تمايلتان هر سنگي را که مي خواهيد انتخاب کنيد.


vبهمن
آماتيست، سنگ کريستالي بنفشي که به اضطراب پايان مي دهد سنگ متولدين بهمن ماه است. اين سنگ ضد اضطراب و کابوس است و براي کساني که بدخواب هستند يا مدام کابوس مي بينند توصيه شده است. تجربه نشان داده است که افراد مضطرب وقتي آماتيست همراه خود دارند به آرامش مي رسند.


vاسفند
متولدين آخرين ماه سال با مرجان پيوند برقرار مي کنند. مرجان از گياه دريايي به دست مي آيد و از رنگ قرمز پررنگ تا گل بهي و صورتي يافت مي شود. چون منشاء آن کلسيم است روي بيماري استخوانها بخصوص راشيتيسم تاثير مثبت مي گذارد. مرجان براي استحکام دندانها مفيد است و انعطاف پذيري را هم تقويت مي کند. متولدين اسفندي که به راحتي نمي توانند خود را با محيط وفق دهند با همراه داشتن مرجان مي توانند بر اين ضعف فائق آيند.

خرید بخاری مناسب با یک فرمول ریاضی

خرید بخاری مناسب با یک فرمول ریاضی

اگر برای گرم کردن خانه‌تان از بخاری استفاده می‌کنید یا اگر جزو آن گروه آدم‌های سرمایی هستید که به نظرتان شوفاژ برای گرم کردن خانه کافی نیست و در روزهای سرد زمستان یک بخاری برقی هم کنار دست‌تان روشن می‌کنید، این گزارش را بخوانید...


اگرچه سیستم‌های حرارت مرکزی در ساختمان‌ها مرتب در حال گسترش است ولی استفاده از بخاری‌های برقی و گازی هنوز یکی از رایج‌ترین روش‌های گرم کردن خانه در کل دنیاست. در کشور ما به دلیل وجود منابع ارزان و قابل دسترس گاز طبیعی، گاز اصلی‌ترین سوخت مصرفی مردم در فصل‌های سرد سال است. برای همین هم بخاری‌های گازسوز اصلی‌ترین ابزار گرماساز ایرانی‌ها هستند.
استفاده از بخاری‌های گازی تبعات منفی هم دارد، از جمله حوادث تلخی که هر سال در فصل سرما به خاطر رعایت نکردن ایمنی وسایل گازسوز اتفاق می‌افتد اما سال گذشته این حوادث رشد چشمگیری داشت و در ماه‌های پایانی سال، شاهد افزایش بحرانی آمار گازگرفتگی در کشور بودیم.
برای جلوگیری از این حوادث ناگوار و همین طور برای استفاده بهتر از انرژی گرمایی و بالطبع گرم‌تر شدن خانه‌هایمان، هنگام خرید بخاری گازی باید بیشتر به نکات ایمنی و استانداردها توجه کنیم.


● بخاری‌های C تا G بخرید!
موقع خرید بخاری باید به برخی نکات توجه کنید. یکی از اینها رده انرژی بخاری و بازده خالص تولید گرمای آن است.رده انرژی بخاری با یک برچسب شفاف روی آن مشخص می‌شود. روی این برچسب رده انرژی را با حروف انگلیسی نشان می‌دهند که هرچه به ابتدای الفبای انگلیسی نزدیک‌تر باشد، بازده خالص بخاری بیشتر و هرچه به حروف آخر الفبا نزدیک باشد، بازده خالص آن کمتر است. پس بهتر است بخاری‌هایی با رده انرژی C,D,E,F,G تهیه کنید.
داشتن سیستم ایمنی ترموکوپل که در صورت خاموش شدن بخاری،جریان گاز را به طور اتوماتیک قطع می‌کند برای تمام تولیدکننده‌های بخاری گازی اجباری است اما دقت کنید که بخاری را حتما از فروشگاه‌های معتبر بخرید. از اعتبار مارک بخاری و استاندارد بودن آن اطمینان حاصل کنید.


● انواع مختلف بخاری
بخاری‌های گازی هم انواع متنوعی دارند که از جمله آنها بخاری دیواری و بخاری‌های زمینی هستند. انواع دیواری بخاری‌های گازی اغلب نسبت به انواع زمینی آنها جای کمتر می‌گیرند و گرمای کمتری هم تولید می‌کنند.
ضمن اینکه این بخاری‌ها به دیوار چفت می‌شوند و با تمام شدن فصل سرما، بازکردن و جابه‌جایی آنها تا زمستان بعدی و نصب دوباره آنها کمی ‌دردسر ایجاد می‌کند. در حالی که بخاری معمولی را می‌توانید در پایان زمستان به راحتی جمع کنید تا فضای اضافی را درخانه اشغال نکند.


● فرمولی برای خرید بخاری
یکی از فاکتورهای انتخاب بخاری، در نظر گرفتن متراژ محیط خانه یا فضایی است که می‌خواهید با بخاری گرمش کنید. برای اینکه بفهمید عددی که به عنوان میزان تولید حرارت روی بخاری نصب شده برای منزل شما مناسب است یا نه، می‌توانید این عدد را (که واحدش کالری است) بر عدد ۲۴ تقسیم کنید.از طرف دیگر متراژ خانه تان را در عدد سه ضرب کنید. حاصل ضرب این دو عدد باید با حاصل تقسیم اولی برابر یا نزدیک به آن باشد.
برای مثال اگر متراژ سالن منزلتان ۷۰ متر است،حاصل ضرب آن در سه می‌شود ۲۱۰. حالا اگر بخاری که می‌خواهید بخرید ۴۸۰۰ کیلوکالری گرما تولید می‌کند، حاصل تقسیم این عدد بر ۲۴ می‌شود ۲۰۰ که با ۲۱۰ اختلاف چندانی ندارد، پس این بخاری، مورد مطلوبی برای منزل شماست. اگر متراژ سالن شما بزرگ‌تر است می‌توانید بخاری‌هایی با برچسب تولید حرارت هشت هزار و ۹ هزار کالری تهیه کنید.

پادشاهی که گارد حفاظتی‌اش 400 دختر مجرد است + عکس

معمر در زبان عربی به معنای مهندس است و معمولا توسط افراد قبل از نام خانوادگی افراد تحصیل کرده در رشته مهندسی عمران و ساختمان بکار میرود ، اینکه ایا نام کوچک پادشاه لیبی معمر است و یا این واژه لقب او است معلوم نیست ، ولی آنچه مسلم است پادشاه هشتاد و چند ساله لیبی که مانند هنرپیشه های سینمایی هر روز گریم می کند دارای رفتارهای عجیبی است ، مثلا گفته می شود او تا کنون در هیچ یک از دیدارهای رسمی یک لباس را دو بار نپوشیده است ، حال بماند که هر یک از لباسهای ایشان حکایت خاص خود را دارد و یا ایشان در اجلاس چند روز پیش سازمان ملل در نیویورک بجای استفاده از پانزده دقیقه وقت اختصاصی خود یکصد دقیقه سخنرانی نمود که بیش از نود دقیقه آن فحش و ناسزا بود. بطوریکه مترجم وی پس از سی و پنج دقیقه ترجمه همزمان کم آورد و شخص دیگری جایگزین او شد.

http://96.0.54.242/tab/pics2/20091018646224322.jpg

بقیه مطالب وعکسهادر ادامه مطلب

ادامه نوشته

چشم چرانی

http://nazpic.com/pic/aaaa/New%20Folder/HJGJHFHGF%20copy.jpg
لطفا برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برویید
ادامه نوشته

مدلهای واقعا جالب و دیدنی آرایش لب

http://nazpic.com/pic/10-7/lab/10gia6f%20copy.jpg
لطفا برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برویید
ادامه نوشته

سوء تفاهم

سوء تفاهم

مرد از زن که به شدت احساس زیبایی می‌كرد، پرسید:
ببخشید، شما "شارون استون" نیستین؟
زن با عشوه گفت: نه... ولی...
و پیش از آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر می‌كردم. چون... زن حرفش را برید، ولی همه می‌گن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟
مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه می‌‌كنن. به خاطر این‌كه "شارون استون"، زن خوشگلیه، ولی شما متأسفانه اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل، من فكر كردم شما نباید "شارون استون" باشین.
زن تازه فهمید كه رو دست خورده، با عصبانیت فریاد كشید: بی‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
مرد آرام گفت: چرا. ولی اونها هیچ‌كدوم فكر نمی‌كنن كه شبیه "شارون استون" هستن.
زن همچنان معترض گفت: خب، كه چی؟
مرد گفت: چون شما فكر می‌كردین كه شبیه "شارون استون" هستین، خواستم از اشتباه درتون بیارم.
زن دوباره عصبی شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.
مرد همچنان با خونسردی توضیح داد: عرض كردم كه، والده من یه همچی تصوری راجع به خودش نداره، ولی چون شما یه همچی تصوری دارین...
زن فریاد كشید: اصلا به تو چه كه من چه تصوری دارم.
و كیفش را برای هجوم به مرد بلند كرد.
مرد خود را عقب كشید و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دست‌بردار نبود و سه، چهار نفری هم كه از سر كنجكاوی جمع شده بودند، ترجیح می‌دادند دعوا ادامه پیدا كند.
یك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنین تا تكلیف معلوم بشه.
دیگری گفت: از شما بعیده آقا! آدم به این باشخصیتی! (و به كت و شلوار مرتب مرد اشاره كرد).
و سومی گفت: این خانم جای دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله می‌گرفت، فریاد كشید: هرچی از دهنت دربیاد، می‌گی و بعد هم مثل گاو سرتو می‌اندازی پایین می‌ری؟
یك نفر پرسید: چی شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد می‌دوید و سه، چهار نفر دیگر را هم به دنبال خود می‌كشید، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مردیكه كثافت.
در كلانتری پیش از آنکه افسر نگهبان پرسشی بكند، زن گفت: جناب سروان! من از دست این آقا شاكی‌ام. به من اهانت كرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهای جوگندمی‌اش را مرتب می‌كرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ایشون گفتم كه شما شبیه "شارون استون" نیستین. اگه این حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.
افسر نگهبان هاج‌وواج به زن نگاه می‌كرد.
زن، روسری‌اش را عقب‌تر برد، آن‌قدر كه دو رشته منحنی مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگیرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ایشون چه مربوطه كه من شبیه كی هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ایشون شبیه كی هستن؟
مرد گفت: شما اكواین؟
افسر نگهبان گفت: اكو چیه؟
مرد گفت: منظورم آمپلی فایره كه صدا رو تكرار می‌كنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.
مرد گفت: آخه من دارم تو همین جامعه زندگی می‌كنم. چطور می‌تونم نسبت به مسائل اطراف خودم بی‌تفاوت باشم. یه پیرزنی رو دیروز دیدم كه فكر می‌كرد، سوفیالورنه. آن‌قدر طول كشید تا من حالیش كنم كه اینطور نیست. آخرش هم فكر كنم نشد. دیروز اتفاقا كلانتری سیزده بودیم. پیش سروان منوچهری. به خاطر همچین شكایت مشابهی.
افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاری از جیبش درآورد و برگه‌های بلند پیش رویش را مرتب كرد: پس این مزاحمت برای خانم‌ها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه‌رو بشم. گاهی وقت‌ها هم روزی دو بار.
البته فقط خانم‌ها نیستن. با خیلی از آقایون هم همین مشكل رو دارم. بعضی‌ها فكر می‌كنن "مارلون براندو" هستن، بعضی‌ها فكر می‌كنن "آرنولد" هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپیشه‌ها نیست.
زن آینه كوچكی از كیفش درآورد و با دستمال كاغذی، خرده ریمل‌های زیر چشمش را پاك كرد و در حالی كه آینه را در كیفش می‌گذاشت، گفت: یه مزاحم حرفه‌ای! خوب شد كه به دام افتادی.
افسر نگهبان گفت: البته با درایت نیروی انتظامی و تعقیب و مراقبت خستگی‌ناپذیر بروبچه‌ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون می‌دونیم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چایی نخورده فامیل شدیم.
افسر نگهبان زهر متلك زن را ندیده گرفت و فریاد زد: آشتیانی! چایی بیار.
سربازی در را باز كرد و پاهایش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببین جناب سروان! من مزاحم حرفه‌ای نیستم. فراری هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكری داده‌ام، تاوانشم پرداخته‌ام، كلانتریش هم رفتم. به هیچ‌كس هم بدهكار نیستم.
افسر نگهبان به تلخی گفت: بقیه حرفها تو دادگاه.
و كاغذی پیش روی مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنویس.
مرد سریع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنویسین.
تا آشتیانی در بزند و اجازه بگیرد، پایش را بكوبد و چای‌ها را روی میز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.
افسر نگهبان پس از مروری كوتاه به زن گفت: این شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر نگهبان گفت: اگه ممكنه شماره موبایل رو هم بدین. شاید لازم بشه.
زن خواست كاغذ را پس بگیرد كه افسر نگهبان، كاغذ كوچكی را به او داد و گفت: روی همین هم بنویسین كفایت می‌كنه.
مرد گفت: منم لازمه شماره موبایل بدم؟
افسر نگهبان مكثی كرد و گفت: خب بدین، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبایل ندارم.
افسر نگهبان دندانهایش را به هم سایید: پس چرا می‌پرسی؟
مرد گفت: می‌خواستم ببینم اشكالی نداره من موبایل ندارم؟ آخه از قوانین بی‌اطلاعم، اینه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالی نداره.
و به زن گفت: علت شكایت رو چی بنویسم؟
و به جای زن، مرد جواب داد: بنویسین من به ایشون تهمت زده‌ام كه شبیه "شارون استون" نیستین.
و به زن گفت: اگه اهانت دیگه‌ای به شما كرده‌ام، بگین.
زن گفت: خب این خودش یه جور مزاحمته دیگه.
مرد گفت: ولی شما به من گفتین: بی‌شرف، كثافت، گاو و حرف‌های دیگه كه حالا بعد من در شكایتم مطرح می‌كنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصبانی بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا باید چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكمیل شد، می‌فرستمتون دادگاه. اونجا قاضی حكم می‌ده.
مرد پرسید: در مورد این‌كه ایشون به "شارون استون" شباهت داره یا نداره قضاوت می‌كنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضی هم واقعا دشواره‌ ها. اگه بخواد از نزدیك بررسی كنه.
افسر نگهبان گفت: نخیر، در مورد اهانت و ایجاد مزاحمت شما قضاوت می‌كنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا دیگه وقت اداری تموم شده. شما امشب اینجا می‌مونین تا فردا صبح راهی دادگاه بشین.
مرد به زن گفت: من حالا كه بیشتر دقت می‌كنم، می‌بینم در قضاوتم اشتباه كرده‌ام. شما خیلی هم بی‌شباهت به "شارون استون" نیستین.
زن گفت: واقعا می‌گین؟!
مرد گفت: واقعا. اگه این شباهت وجود نداشت، چرا من از میون این همه هنرپیشه، اسم "شارون استون" رو آوردم؟!
زن گفت: خیلی‌ها بهم می‌گن. آرزو دارم یه بار با "شارون استون" روبه‌رو بشم، ببینم خودش چی میگه.
مرد گفت: اون هم حتما به این شباهت اعتراف می‌كنه.
زن به افسر نگهبان گفت: من می‌خوام شكایتمو پس بگیرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و این حرفا رو ندارم. این كاغذارو هم پاره كنین بریزین دور.
افسر نگهبان گفت: نمی‌شه. قانون وظیفه خودشو انجام می‌ده.
زن با تعجب پرسید: وقتی من از شكایتم صرف‌نظر كنم.؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكلیف قانون چی می‌شه؟
مرد گفت: قانون كه شماره موبایل ایشون رو داره.
افسر نگهبان نشنیده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولی خودم یه جوری حلش می‌كنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: یه سؤالیه كه از اول كه آمدیم اینجا تو ذهنم موج می‌زنه، می‌شه بپرسم؟
افسر نگهبان در حالی كه كاغذها را پاره می‌‌كرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: می‌خواستم بپرسم شما "شرلوك هلمز" نیستین؟